((خانه ی عشق))
ان روز که در کوچه های غریبی ه فراق دوستی ها برایمان ترانه ی غریب عاشقی را
سر می دادند ان روز که اسمان می گریست و به بودنمان در کنار یکدیگر غبطه
می خورد ما خانه ی عشق را بوجود اوردیم خانه ای که پی ریزش با عشق ودیوارهایش
بادوستی بود واکنون که درختان شادو خرمند ماازهم دور می شویم ولحظه ی فراق فرا
میرسد دوستی ها یخ میبندد ولی عشق گرمای خودرا از دست نخواهد داد رابطه ها مانند
مو ظریف می شوند ولی عاشق ومعشوق جدا نمیشوند.
پس ازاین به بعد عشق را می پرستیم چون با ان اتاقکی ساختیم ودوستی هارا ستایش
میکنیم چون اجر دیوارها را فراهم اورد وهمیشه ان دیوار وسقف عشق باقی خواهد ماند
حتی شاید بیش از عمر تک تک ما
|