تبليغاتX
و اما عشق . . .
و اما عشق . . .



          فقط به خاطر او!                                

شیوانا با عده ای ازشاگردان ازراهی عبور میکردند.درکنار جوی اب درزیر درخت جوانی رادیدن که باشوق وجدیت فراوان مشغول مطالعه بود طوری که اصلا متوجه حضور شیوانا وجمع همراهان او نشد.شیوانا لختی توقف کردو از جوان پرسید:برای چه اینچنین غرق مطالعه شده ای وبااین جدیت درس میخوانی؟  جوان لبخندی زد وگفت:به ۳دلیل:اول اینکه پدرومادرم ازمن قول گرفته اند که سخت درس بخوانم ودر ازمون ورودی ارتش امپراطور قبول شوم وبه شغل ابرومندی برسم که ابروی خاندانم را حفظ کنم. دلیل دوم این هست که پدرم مرا ترسانده که اگر درازمون پذیرفته نشوم مرا به شلاق خواهد بست ودرد وشکنجه بسیاری نصیبم خواهد شد ودلیل سوم اینست که اگر دراین ازمون قبول نشوم مجبورم به کارهایی روی اورم که در شان من نیست و باکسانی همکار شوم که خودم را همرده انها نمیدانمواز این بابت رنج زیادی خواهم داشت.

یکی ازشاگردان شیوانا سری تکان دادو گفت جوان بیچاره هیچ راهی جزدرس خواندن ندارد وقتی این همه ترس وجود دارد او چگونه می تواند بااین شوق واشتیاق درس بخواند ؟

شیوانا سری تکان دادوگفت:همه این دلایلی را که این پسر گفت نمی توانند این شوق وجدیتی که میبینم دراو زنده کند؟عامل محرک او چیز بسیار قوی تری از ترس ووحشت ومحرومیت و از این قبیل قصه هاست تنها یک هدف زیبا وپاک ومقدس می تواند باشد که تلاشی زیباو تحسین برانگیز را کامل کند.

سپس شیوانا روبه پسرک کردوگفت:اگر هر ۳عاملی که گفتی از بین بروند!ایا باز هم با این جدیت و سخت گیری درس را دنبال میکنی؟

پسرک لبخندی زدو گفت :حق با شماست!یک دلیل دیگر هم هست که معمولا به کسی نمی گویم !

ان هم اینست که دل به دختری ازهمکاران پدر سپرده ام که شرط ازدواج با او یافتن شغلی ابرومندانه در درگاه امپراطور است من بیشتر به دلیل اوست که این زحمت را به خودم هموار میکنم ٬شیوانا سری به نشانه تشکر تکان داد وبرای او ارزوی موفقیت کرد واز او جدا شدوراه خود را در پیش گرفت .

چند قدم از او که دور شدند شیوانا به سوی شاگردان بازگشت وگفت:هر وقت در جایی شوق وهیجان زیاد را دیدید شک نکنیدکه در ورای این شوق عشقی بزرگ نهفته است۲ترس وهراس ووحشت هرگز نمی توانند دلیل شوق واشتیاق باشند. 

جمعه شانزدهم فروردین 1387 |

خصایص کلیدی همه ی سیندرلاهای عالم..........

-

 از اینکه تنهایی در مجامع شرکت کنند واهمه ای ندارند.

-به خاطر ضعف داشتن در جنبه های مالی وخانوادگی و فرهنگی دیگران را مسخره نمی کنند.

-اگر فردی از انها خواست تاکفش کیریستالی راامتحان کنند بی درنگ می پذیرند چراکه هیچ وقت

خودرا نفرین شده و نالایق برای شکار بهترین فرصت ها نمی دانند .

-انسان ها را بر اساس شخصیت و عمل و رفتار فعلیشان ارزیابی می کنند نه بر مبنای قصه هایی

 که از گذشته از انها نقل میشود .

-به جای اینکه دائم روی غم وغصه های گذشته ی خود چرخ بزنند ودنبال فرصتی برای شاد بودن در همین الان هستند.

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 |

دومین مکتوب........

 

 

                                              "    آرزو"

در قرون وسطی نسل های گوناگونی کلیساهای جامع کوتیک راساخته اند این تلاش درازمدت به سازندگانش کمک کرده تا به اندیشه ها شکرگذاری ها ورویاهای خود نظم بخشند.

اکنون عصر رمانتیسم تمام شده وساختمان سازی فقط یک کسب وکار است.اما ارزوی ساختمان سازی هنوز باقی ست مردم بسیاری اخر عمرشان راوقف ساختن پختن یک غذا ویا راه اندازیه یک کلیسای کوچک میکنند ما باید این حق خودرا تحقق ببخشیم که اگر یک لیسای جامع نداریم اتاق خودمان را باز سازی کنیم این کمکمان میکند تا خودمان را بهتر بشناسیم وادارمان میکند مجموعه ای از چیزهایی را که ازارمان میدهد تغییر دهیم.

کلیساها به همان اندازه انسانها با گذشت زمان رنج میبرند و فرسوده میشوند... وبرای همین هرگز نمیتوان باز ایستاد.

 

 

 

                                          "خلبان"

یکی از اشنایانم که خلبان یک شرکت هواپیمایی تونسی است تعریف میکرد درهواپیما دستگاهی به نام خلبان خودکارهست که پس از رسیدن هواپیما به یک ارتفاع ویژه اختیارش رابه دست میگیرد .

درزندگی بزرگسالان هم همین موضوع صدق میکند فعالیتهای زندگی دم به دم پیچیده تر میشود ولحظه ای فرا میرسد که باید بخشی از وظایف را به خلبان خودکار سپرد.وگاهی پیش میاید که این خلبان خودکار که طراحی اش کرده ایم تابه مسائل کسل زندگی رسیدگی کند جان میگیرد واز تمام ماجراهایی که به سویمان میایند جلوگیری میکند رادارش روشن است وخودش هم هواپیمای مارااز چیزهایی که نمیشناسد دور میکند اینگونه است که احساس ماجرا جویی رااز دست میدهیم وهرکس احساس ماجراجویی رااز دست بدهد احساس زنده بودن را هم از دست میدهد.

 

 

 

                                 "بازسازی"

 شش ماه پیش ماشین لباس شویی جدیدی خریدیم وناچار شدیم سیستم لوله کشی جدیدی درسرویس بهداشتی سوار کنیم.پس کف اشپزخانه را عوض کردیم ومجبورشدیم دیوار خانه را هم رنگ کنیم .سپس دریافتیم که سرویس بهداشتی زیباتر از خود اشپزخانه شده برای برطرف کردن این تضاد اشپزخانه را هم تعمیر کردیم اما بعد دریافتیم که سالن هم قدیمی است بنابراین سالن راهم بازسازی کردیم واز اتاق نشیمن زیباتر شد برای همین اتاق نشیمن راهم بازسازی کردیم دراندک زمانی جریان بازسازی به کل خانه سرایت کرد امیدوارم ازاین به بعد هرکس به خانه ام سر میزند نگاهی هم به زندگی ام بیندازد.نیز امیدوارم امادگی لازم را برای پذیرش تمامی مسائل جدید و کوچک داشته باشم چون همواره این مسائل تازه وکوچک هستند که درمیان تمامی چیزهایی که قصد تغییر وتعویض انهارا دارم نظرم را جلب کند.

 

 

 

                             "کنگره"

اگر خودرا جای دیگران نگذاریم قضاوت کردن درمورد انها بسیار اسان است.یک نمونه ازاین قضیه درکنگره حزب کمونیست شوروی سابق رخ داد هنگامی که نیکیتا خروشجف باتقبیح جنایت های استالین جهان را شگفت زده کرد.

هنگام سخن رانی اش یک نفر از میان جمعیت فریاد براورد

-رفیق خروشجف وقتی بیگناهان قتل عام میشدند شما کجا بودید

-هرکس اینرا گفت از جابرخیزد

اما هیچ کس ازجایش برنخواست .

خروشجف ادامه داد:خودتان به سوالتان پاسخ دادید.دران زمان من هم همان جایی که الان شما هستید ایستاده بودم.

 ----------------------------------------------------------پائولو کوئلیو--------

                                       

پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |

پیشنهادهای یک کتاب جیبی

 

 

                           اموخته ام.............

آموخته ام که نگویم ای کاش ان کاررا طور دیگری انجام داده بودم بلکه بگویم ان را باردیگر طوردیگری انجام خواهم داد.

آموخته ام که باید برزمان مسلط باشم نه به زیر فرمان ان.

آموخته ام خطاهای دیگرانرا مانند خطاهای خویش تحمل کنم.

آموخته ام که مرد بزرگ به خود سخت میگیرد ومرد کوچک به دیگران.

آموخته ام که بیش ازان که مرا بفهمند دیگران را درک کنم.

آموخته ام که اگراز هر چیزی بهترینش را ندارم ولی از هرچیز که دارم بهترین استفاده را کنم.

آموخته ام لبخند ارزان ترین راهیست که میتوان با ان نگاه را وسعت بخشید.

آموخته ام که هیچ روز از امروز باارزش تر نیست.

آموخته ام که انسان بزرگ دراندیشه انچه توان انرا ندارد نمیرود.

آموخته ام که اگر نمی توانم ستاره باشم لزومی ندارد ابر باشم.

آموخته ام ایمان یعنی خواستن بدون انصراف وتوکل بدون انقطاع.

پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |

شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

فلسفه دوستی مان
اهنگ زندگی
خصایص کلیدی همه ی سیندرلاهای عالم..........
دومین مکتوب........
پیشنهادهای یک کتاب جیبی
رنگ تولدت چه رنگیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مشاوره عشق
نینجا
عشقهای اینترنتی
مرجان جان
ستاره
عشق و دیگر هیچ
وب اختصاصی ستار
ادم عجیب
رضاوسمیه
ابجی ریحون

RSS 2.0